يحيى دولت آبادى
307
حيات يحيى ( فارسى )
فصل سى و سوم قطع روابط و تصميم بجنگ بعد از جواب منفى كه مجلس از تقاضاهاى شاه ميدهد وزراء مأيوس از اصلاح مراجعت ميكنند و ازدحام در مدرسه سپهسالار زياد مىشود و بوكلاء فشار سخت ميآورند كه مبادا سست بگيرند و كار را به آخر نرسانند يعنى شاه را خلع ننمايند در همين روز لايحهئى از طرف شاه باصح و اجازه طبع منتشر مىشود مشتمل بر چهار صورت تلگراف يكى از تبريز كه از طرف بعض علماى آنجا در جواب تلگراف راه نجات كه به تمام ولايات شده اظهار دعاگوئى نسبت بشاه شده است دوم تلگراف جمعى از مردم قم كه باز در جواب راه نجات اظهار همراهى با شاه كردهاند سيم تلگرافى از يزد در همين موضوع بعلاوه نوشتهاند هزار و هشتصد نفر از جان گذشته براى خدمت حاضر هستيم چهارم تلگرافى است كه ظل السلطان از شيراز در توسط از جلال الدوله بشاه نموده است نشر اين لايحه بااهميتى كه به آن دادهاند و دستخط شاه را در اجازه طبع و نشر آن پاى ورقه طبع كردهاند در انظار خفيف ميآيد و موجب استهزاء مىشود در صورتى كه تلگرافات بسيار از تمام انجمنهاى ملى بمجلس رسيده بود و در پارهئى از آنها تصريح بخلع شاه داشت و مجلس اجازهء طبع آن را نداده است بعد از نشر اين ورقه از طرف شاه بر هيئت رئيسه مجلس سخت ميگيرند كه تلگرافات مزبور در اين موقع نشر شود و باز اجازه نميدهد اما انقلاب مردم زياد است و تزلزل فوق العاده دارند اشخاصى كه شبها در بهارستان ميمانند از آنجا بيرون نميروند اما من به دو ملاحظه هر شب آنجا توقف نميكنم يكى آنكه اشخاص نااهلى كه نه اطمينان از آنها هست و نه از معاشرت آنها دلخوش هستم آنجا آمدوشد ميكنند و گاهى شبها هم توقف مينمايند ملاحظه دوم